علي بن حامد الكوفي

29

فتحنامه سند ( چچ نامه ) ( فارسى )

فرمود ، و امراء و مبارزان را تربيت فرمود ، و از هر چهار ملك گردن كشى نماند . عقد بستن چچ با رانى سونهنديو مصنف اين داستان و محرر اين بوستان چنين روايت ( f 16 a ) مىكند كه چون آن فتح برآمد رانى سونهنديو بفرمود تا اعيان و اكابر شهر حاضر آمدند ، و فرمود كه چون راى « 1 » ساهسى برفت « 2 » ، و مرا از وى فرزندى نيست كه وارث ملك شدى ، و اين سلطنت به راى « 3 » چچ مستقيم شد ، مرا به عقد صحيح و مهر صريح بچچ بدهيد . رؤساء و بزرگان باتفاق بدرگاه آمدند و رانى سونهنديو را به چچ عقد بستند « 4 » . و چچ را از وى دو پسر آمد و يك دختر « 5 » : يكى را داهر نام « 6 » ، و ديگريرا دهرسيه « 7 » نام « 8 » ، و نام دختر مايين « 9 » فرمود « 10 » . و در ولادت هر يكى از « 11 » منجمان طالع ميلاد « 12 » ايشان استخبار « 13 » كردند ، و بفرمود تا از طالع وقت كواكب را در بروج نقش كردند ، و سعد و نحس و شرف ( ص 42 ) و هبوط ايشان استخراج كردند . و گفتند كه پسران راى « 14 » هر دو پادشاه « 15 » باشند و مدّتى ممالك سند در ضبط ايشان بماند . و طالع دختر را چنان حكم « 16 » كردند كه از دار الملك سند او به جائى ديگر نرود « 17 » ، و هر كه شوهر او باشد راى « 18 » او باشد « 19 » ، و مملكت سند از كلى

--> ( 1 ) پ س ك م : پادشاه ( 2 ) پ : شاهسى رحلت نمود ( 3 ) پ س ك م : شاه ( 4 ) ب م : كردند ( 5 ) پ ندارد : و يك دختر ( 6 ) ب م : پسر يكى نام داهر ؛ پ اسم « داهر » را « دهر » مىنويسد ( 7 ) ب در همه مواضع : دهرسين ؛ ك : دهرسينه ( 8 ) م افزايد : كرد ( 9 ) ب در همه مواضع : مائن ؛ س : بائى ؛ ك : مائنى ( 10 ) پ : و دخترى آمد نام او مائى فرمود ؛ ب ؛ و نام دختر مائن فرمود ( 11 ) ب م : از هر يكى ( 12 ) ب پ م : ميلاد طالع ؛ س : بلاد طالع ( 13 ) م : خبر و استخبار ( 14 ) م ندارد : راى ؛ س : پادشاه ( 15 ) ب : راى ؛ م : پادشاه او ( 16 ) پ : محكم ( 17 ) پ : از دار الملك ارور بيرون به جائى نرود ( 18 ) پ س ك م : پادشاه ( 19 ) پ : شود